14.5.12

464

 
آدم نماها که کمتر شدند آدمها بیشتر به چشم آمدند


2.5.12

در

 
 مگس همین که خواست به اتاق وارد شود در با  یک کشیده/سیلی به صورتش بسته شد

درهای رحمت خدا که به رویش بسته شد شروع به سنگ اندازی به طرف آنها کرد

  به هردری زد کسی باز نکرد آخر از در دزدی وارد شد 


برای تملق گویی از در محبت وارد شد  

 در را که بست اتاق خفه شد

19.4.12

درخت و جنگل

 
 درخت کاج کمرش که شکست به ساختمان های اطراف حس غرور دست داد 
خورشیدِ تابستان درختان را به جان هم انداخت ،جنگل آتش گرفت
 درخت که از شاخ و برگ افتاد باد دیگر به ملاقاتش نیامد
درخت چوب ِخودش را می خورد / تبر
درخت به پای زمین پیر شد
جنگل نمایشگاه درختان است
نمودار درختی تشنه نمی شود



11.4.12

سکه

 
  صندوق صدقات سکه ام را خورد
خصلت اخلاقی سکه ها دورویی ست
سکه ها از سوراخ جیب پولدار به التماس ِ پایش می افتند
هر چه سکه را بالا پایین انداخت یک روی راست به اونشان نداد


8.4.12

پلک

 
پِلک ها هرثانیه شرمنده می شوند
چشمایش به زیر سایه ی پلک هایش نشسته بود
با یک پلک برهم زدن خوابش به صدا در آمد

3.4.12

جاروبرقی

 
جارو برقی از فرش خورده خورده حرف می کشید
جارو برقی که به خانه آمد جارو دستی به نشانه ی اعتراض دستش را از گلیم دراز تر کرد
جارو دستی در حیاط زیر آفتاب حسرت جاروبرقی در حال را می خورد
جارو برقی با برق ، جارو دستی با دست ِ من روشن می شود
خاک زیاد دل جارو برقی را گرفت، سکته کرد ،دیگر نفس نمی کشید
موتور جارو برقی خواب رفت و دیگر بیدار نشد
جاروبرقی شکمش را از راه آشغال خوردن سیر میکند

1.4.12

سبزه

 
سبزه ها سیزده به در مسافر رودخانه اند
سبزه به پای خاک گره خورد زمین گیر شد
سبزه آنچنان به خود گره خورد که خفه شد
آب که قطع شد سبزه از رنگ و رو افتاد
مراسم عزاداری سبزه ها سبزه* زار*ان بود
توی تاریکی درخت جلوی چشمانش سبز شد
سبزه از برق نگاه خورشید خشک شد
چمن ها را سر میزنند مبادا قد بکشند



23.3.12

440

 
انقدراین دست و آن دست کرد فرصت از دستش افتاد.

19.3.12

439

 
دانش آموز ریاضت کشید تا ریاضی را فهمید

13.3.12

438

 
روحش که تشنه می شد به سراغ آدم ها می رفت تا از چشمه ی زبانشان به او محبت خورانده شود

12.3.12

437

 
غصه اش که از دو به چهار رسید به غم دُچارشد

11.3.12

436

 
دعوا که اوج گرفت نرخ پایین آمد همه شروع کردند به نرخ تعیین کردن

10.3.12

435

 
آسمان که روی سرش خراب شد به زمین میخکوب شد

8.3.12

434

 
دست و دل ِ دزد جز تو جیب مردم به هیچ جا نمی رفت

2.3.12

433

 
نادانی خاکیست که توی آن اعتقاد به معجزه کاشته باشند

21.2.12

پائولو کوئلیو

 
انسان های عادی از بی عدالتی الهی شکوه می کنند، به قدرت حسد می ورزند،از دیدن لذت دیگران رنج می برند،نمی فهمند که هیچ کس لذت نمی برد،همه نگرانند ، ناامنند،عقده ی عظیم حقارت را پشت جواهرات و ماشین ها و کیف های پر از پولشان پنهان می کنند


18.2.12

432

 
به علت بار ِ معنایی ِ سنگین ِ سکوت، سکوت مُد شد
همین که فریاد برخاست سکوت به جایش نشست 
سکوت در جمع مهمان ها نشسته بود
خجالت از سکوتش فریاد می زد
 
 
 

9.2.12

431

 
جیرجیرک شب رو از تنهایی در آورد

شب هیچوقت خورشید رو به روی خودش نیاورد

 تاریکی ِ شب دلش به روشنی ِ ماه قرص بود

شب و روز هیچوقت دستشان به هم نمی رسد






4.2.12

آلبرکامو-سقوط

 
تنها از طریق بدجنسی می توان به دفع حمله پرداخت. از این روست که مردم برای اینکه خود محاکمه نشوند در محاکمه کردن شتاب می کنند

3.2.12

430

 
 1. به محض اینکه قضیه روشن شد حضار خاموش شدند
2.بغض ستاره ترکید آسمان روشن شد
3. دانش آموز تکلیفش رو روشن کرد سپس شروع کرد به مشق نوشتن
4.زن/مرد دلش روشن بود همه را به مهمانی در دلش دعوت می کرد
5.روشن فکر به فکرهای خاموش روشنی می بخشید





1.2.12

429

 
 تنها حسی که در  عاشق از بین نمیره حسادته ، همه ی حس ها بعد از فراموشی میمیرن اما حسادت همچنان زنده است

9.1.12

428

 
گاهی وقت ها آدم خودش نیست یکی دیگه به اجبار ِ شرایط در اون هست که مال ِ اون نیست

5.1.12

4.1.12

حسادت

 
هرچیز رو در نگاه خود برای دیگران غیر ممکن کنید ممکن می شن

1.1.12

425

 
آدم برفی جلوی خورشید از خجالت آب شد

آدم برفی  تنها آدمیست که روی پای خودش نمی ایستد

آدم برفی پایش را از زمین قرض می کند



6.12.11

424

 
ماه جلوی نور خورشید کم آورد خاموش شد

3.12.11

پول

 
از جمله میکروب های مفید چرک کف دست رو میتوان نام برد

1.12.11

423

 
رسیدن دست ماه و خورشید به هم حکایت کوه و کوه است

تنبل

 
نمره هاش بالا بود، دستش بهشون نرسید پایینی هارو گرفت

421

 
آش شله قلمکار: ماجرایی که همه توش دست دارن